ن

گاهی از منظر فرمالیسم به مجموعه شعر نامه های بی تاریخ سروده کمیل قاسمی

گرایش فرم به سوی محتوای نامعلوم

امری که باعث شد فرمالیست‌ها همه توجه خود را به اثر ادبی معطوف سازند این مساله بود که ادبیات را گونه‌ای از کاربرد زبان می‌دانستند که با در هم ریختن زبان علمی‌یا کاربردی شکل می‌گرفت. این در هم ریختن، تلاشی برای خارج شدن از هنجارهای معمولی زبان بود تا در سایه عادت ستیزی نوعی خلاقیت هنری به وجود آید. «فرم، نظم و شکلی است که در بیان محتوای اثر ادبی و هنری به کار می‌رود. فرم، شیوه تنظیم و هماهنگ کردن اجزای و عناصر یک اثر هنری و ادبی و روش ارائه آن است». فرمالیست‌ها، اثر ادبی را بدون هیچ‌گونه پیش زمینه‌ای مورد بررسی قرار می‌دهند. در نقد یک اثر ادبی فقط به خود متن توجه دارند. آنها معتقدند که به اثر ادبی باید از جنبه ادبی بودن آن نگریست. فرمالیست‌ها اثر را به عنوان بازتاب دهنده حقیقت زندگی نویسنده که پیشتر بر آن تاکید می‌شد، نپذیرفتند. از دیدگاه فرمالیست‌ها زندگینامه مولف در درجه دوم اعتبار قرار دارد و در مرحله نخست به خود متن می‌پردازند. در مجموعه شعر «نامه‌های بی تاریخ» سروده کمیل قاسمی‌با نوعی تلاش فرمالیستی روبه‌رو می‌شویم. این مجموعه دارای 51 شعر است که 13 شعر انتهایی کتاب که در قالب‌های کلاسیک سروده شده است و از دایره این یادداشت خارج است. بخش نخست این مجموعه که از 31 شعر تشکیل می‌شود، در قالب شعر سپید سروده شده است و اغلب آنها طرح واره‌هایی کوتاه و چند خطی است. مفهوم شکل از نظر فرمالیست‌ها به دو پیشنهاد مهم که آنان مطرح می‌کنند وابسته است: 1. هر نکته ادبی از واژه تا سخن، باید در پیوندی که با سایر نکته‌ها می‌یابد، بررسی گردد و شناخته شود. بر این اساس شناخت ساختار یا شالوده اصلی اثر مهم‌ترین جنبه پژوهش ادبی است. 2. پژوهش همزمانی – که سوسور آن را مطرح کرد- روش اصلی پژوهش ادبی است.در اغلب شعر‌های بخش نخست این مجموعه که از طرح واره‌های چند خطی تشکیل می‌شود شاعر سعی در هنجارگریزی از ذهنیت مسلط اجتماعی دارد که از آموزه‌های اصلی مکتب فرمالیسم است اما شاعر بیشتر به محتوا نظر کرده است و این آشنایی‌زدایی‌ها در درون مایه محتوای اثر شکل می‌گیرد و نه در صورت اثر که این نکته‌ای است که فرمالیست‌ها آن را بخشی از توجه به فرم اثر می‌داند. به نظر فرمالیست‌ها شکل نسبت میان اجزا و عناصر را نشان می‌دهد. منظور از این مجموعه عناصر، همان عناصر آوایی، شامل وزن و قافیه، هجا، ردیف و عناصر زبان شناسیک شامل همه صنایع بدیعی و بیانی و عناصر معنایی می‌شود. مشروط بر این که، این عناصر در ساخت یک اثر ادبی نقشی بر عهده داشته باشند.«آنجا کیست/ که من اینجا نیستم؟!» نخستین شعر این مجموعه است که در عین کوتاهی مفهومی‌همزمانی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند و با شنونده اثر (مخاطب) وارد گفت‌وگویی می‌شود که سه عامل در آن ایفای نقش می‌کنند. ابتدا با خود شاعر روبه‌رو هستیم که پرسشی را می‌پرسد. دومین عامل شنونده است که پرسش خطاب به او بیان شده است و سومین عامل کسی است که در سوی دیگر قرار دارد و شاعر به خاطر آن در مکان فعلی حضور ندارد. این در هم ریختن زبان و ایجاد مفهومی‌جدید در شعر یکی از شگردهایی است که ریشه در تفکرات فرمالیستی دارد. توجه بیش از حد به فرم در نزد فرمالیست‌ها سبب بی‌توجهی به محتوا نشده است و آنها بر خلاف فوتوریست‌ها که هیچ‌گونه توجهی به محتوا نداشتند و تنها صورت و فرم را مورد عنایت قرار می‌دادند، محتوا را نیز مد نظر قرار می‌دهند. زیرا، صورت و محتوا را جدا از یکدیگر نمی‌دانند. در مجموعه شعر «نامه‌های بی‌تاریخ» ما با نوعی گرایش به سمت محتوا و عدم توجه به فرم مواجه هستیم. در این خصوص می‌توان به شعر‌های شماره 4، 5، 16، 25 و 27 اشاره کرد که برای نمونه دو شعر را در زیر می‌آورم.«نه سدی شکسته/ نه باران بسیار باریده/ تنها دریا آمده/ ماهی را از دلتنگی درآورد». (ص 10) «با همه ی زمینی بودنش/ آسمانی است/ کره ی خاکی». (ص 40) به نظر فرمالیست‌ها به جای جست‌وجوی «مفهوم اثر» باید در پی کشف شکرد بود. این معنای سخن شکلوفسکی است که هنر همان شگرد است. برای شناخت این شگرد باید نوع «از شکل انداختن» و «دگرگون کردن» ماده‌ اثر هنری را مشخص کرد. در این مجموعه ما با شگردهای زبانی متعددی روبه‌رو می‌شویم که می‌توان به صورت نمونه به شعر شماره 3 اشاره کرد. «دهانم را در پرانتز می‌گذارم/ فریادی نیست/ رازیست/ که باید به نجوا با تو بگویم» (ص 9) در این شعر جدای از دست بردن در فرم زبان، آشنایی‌زدایی در محتوا نیز صورت گرفته است و نمونه خوبی برای یک شعر فرمالیستی است که در عین ایجاز در کلمات مضمون شاعرانه‌ای نیز دارد.شاعر در ادامه نیز از شگرد آشنایی‌زدایی استفاده می‌کند و این کار را آنقدر تکرار می‌کند که موجب دلزدگی مخاطب می‌شود. طرح واره‌هایی که در سطح طرح باقی می‌مانند و به شعریت در مفهوم عام آن نمی‌رسند. شعرهای شماره 2، 6، 21، 25، 26و 27 از این دسته‌اند.لوی اشتروس می‌گوید: در ارتباط با فرمالیسم، حوزه‌های دوگانه فرم و محتوا کاملاً جدا نگه داشته می‌شود. چرا که به گمان فرمالیست‌ها، صرفاً فرم قابل درک است و آنچه در محتوا رسوب می‌کند، ارزش چندانی ندارد. این در حالی است که تئورسین‌های فرمالیسم با وقوف کامل به این مساله مشخصاً و بارها دیدگاهشان را در این مورد بیان داشته‌اند که: برای ما مفهوم فرم به گونه افزایش پاینده‌ای با مفهوم ادبیات به عنوان یک کلیت و نیز مقوله‌ واقعه‌ ادبی ادغام شده است. به طور کلی، یکی از عوامل تعریف‌کننده‌ فرمالیست‌های روس، تلاششان در اندیشیدن به یک اثر به عنوان مجموعه‌ای از عناصر زبانی و ساختاری و فعل و انفعال‌های میانشان است که می‌تواند به زایش آنچه در سنت محتوا خوانده می‌شود بینجامد. در مجموعه شعر «نامه‌های بی تاریخ» که نخستین مجموعه شعر این شاعر است نیز ما با تلاشی فرمالیستی در بخش نخست این مجموعه مواجه می‌شویم که در آن شاعر تجربه‌های خوبی را بر اساس این نظریات انجام داده است اما در برخی از اشعار به خوبی از عهده این کار بر نیامده است. این مجموعه این امید را در مخاطبان خود زنده نگه می‌دارد که در آینده شاهد شعرهای خوبی از این شاعر جوان باشیم.


 

پیوست: این یادداشت در شماره یک نشریه کلاغ و

روزنامه آرمان روابط عمومی به تاریخ 11/10/ 91 به چاپ رسیده است.


برچسب‌ها: روزنامه آرمان, نشریه کلاغ, فرمالیسم, نقد کتاب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 10:7 توسط ابوالفضل جلال |

رهایی همیشه خوب بوده است و رهایی از بند همواره دغدغه انسان مدرن

هفته گذشته از روزنامه خورشید استعفا دادم و همکاری خود را با تیم تحریریه خورشید به پایان رسندم

متن کامل استعفا نامه من به شرح زیر بود.

 

بسم رب القلم

خدمت جناب آقای محمد رضا تقوی فرد

مدی عامل محترم موسسه فرهنگی هنری آتیه و مدیر مسئول محترم روزنامه خورشید

با سلام

اینجانب ابوالفضل جلال به علت اختلاف نظر و فضای سنگینی که بر تحریریه آن روزنامه حاکم است قادر به ادامه همکاری نبوده و استعفای خود را تسلیم جنابعالی می کنم. در ای سه ماه فعالیت در آن روزنامه به عنوان یک جامعه شناس درس های بسیاری را آموختم و جامعه و انسان های اطراف خود را بهتر شناختم. ان شاا... خداوند همه ما را ب راه راست هدایت فرماید.

ابوالفضل جلال

۲۰/ ۹/ ۱۳۹۱

 


برچسب‌ها: روزنامه خورشید, استعفا, جریان انحرافی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 15:5 توسط ابوالفضل جلال |

 

حواسپرتی نعمت بزرگی است. وقتی در شهر شلوغی چون تهران زندگی می کنی در بعضی مواقع باید خودت را به حواس پرتی بزنی تا بتوانی در خیل عطیم صدای بوق های ممتد و بی دلیل رانندگان خلاص شوی. بوق زدن تبدیل به فرهنگی شده است که در میان رانندگان باب شده است و برای هر اقدامی در رانندگی به بوق زدن متوصل می شوند و بی آنکه به محیطی که در آن قرار دارند توجه کنند دست خود را به روی بوق ماشین خود می گذارند و آن را ول هم نمی کنند. شهر تهران پر سر و صدایی است که اگر به صداهای آن توجه کنیم دچار اختلالات شنوایی خواهیم شد. مغر انسان این توانایی را دارد که در محیط های شلوغ و پر سر و صدا، اصوات اضافی را حذف و نوعی حواس پرتی را به انسان القاء کند. اگر این توانایی را از انسان بگیریم چه می شود؟ باید سرو صدای بوق های بی مورد وسایل نقلیه را بشنویم و عذاب بکشیم؟ بوق زدن در شهری همچون تهران خود تبدیل به فرهنگی و زبانی شده است که رانندگان با آن با دیگر رانندگان صحبت می کنند و مفاهیمی را انتقال می دهند. بوق زدن در تهران یکی از ابزارهای کلیدی در رانندگی محسوب می شود و رانندگان برای هر اقدامی ابتدا از بوق وسایل نقلیه خود استفاده می کنند. فرهنگ بوق و انواع بوق زدن در شهر های بزرگ به گونه زیر است:

1 ـ بوق سبقت: برای اعلام آمادگی راننده عقبی برای جلو زدن به کار می‌رود.
2 ـ بوق مسافرکشی: که به مسافران کنار پیاده رو سوال می کند که مقصدشان کجاست؟
3 ـ بوق سلام: ویژه رانندگانی که با یکدیگر آشنایی یا رابطه سببی و نسبی دارند و بوق جواب سلام را هم به دنبال دارد.
4 ـ بوق تشکر: این بوق جنبه اخلاقی قویی دارد و برای قدردانی و اظهار لطف راننده به فردی دیگر به کار می‌رود.
5 ـ بوق خداحافظی: این بوق هنگام مراجعت از مهمانی‌ها یا وقتی راننده از دوست و آشنایش دور می‌شود نواخته می شود و به شکل یک بوق بسیار کوتاه زده می شود.
6 ـ بوق خسته نباشید: مخصوص رانندگان خطوط تاکسیرانی که در طول مسیر یکدیگر را ملاقات می‌کنند و به این وسیله به هم خسته نباشید می‌گویند.
7 ـ بوق ارادت: این بوق برای اظهار ارادت و به صورت ممتد یا 2 بوق کوتاه نواخته می‌شود و ویژه ملاقات افرادی است که راننده برایشان احترام بسیاری قائل می‌شود.
8 ـ بوق راه بازکن: بیشتر برای نشان دادن سر رفتن کاسه صبر رانندگان در ترافیک‌های سنگین به کار می‌رود. به صورت پیش‌فرض در ترافیک سنگین لحظه‌ای مکث با هجوم بوق‌ها همراه است.
9 ـ بوق ضد جریمه: راننده‌ای که خواسته یا ناخواسته مرتکب خلافی شده، ولی سریعا متوجه وجود افسر راهور می‌شود و از خلافش منصرف می‌گردد از این بوق همراه با تکان دست و نشان دادن حالت شرمندگی و عذرخواهی برای فرار از جریمه استفاده می‌کند.
10 ـ بوق اعلام موجودیت:
مخصوص افرادی که با سرعت زیاد و غیرمجاز حرکت می‌کنند و هنگام رسیدن به تقاطع و سرپیچ حضورشان را اعلام می‌کنند که دفع خطر شود.
11 ـ بوق چه کار می‌کنی؟
برای تذکر یا دادن شیوه درست رانندگی به همراه حرکات دست، صورت و لب‌ها برای رانندگان ناشی یا حواس‌پرت نواخته می‌شود.
12 ـ بوق بچه: نشانه عشق به فرزند و راهکاری برای اظهار محبت به اوست. این بوق توسط راننده یا خود بچه نواخته می‌شود.
13 ـ بوق عروسی و سایر شادی‌ها:
در عروسی ها و با ریتم خاص نواخته می شود.
14 ـ بوق تونلی: این بوق در تونل‌های تازه‌تاسیس شهری برای شنیدن و لذت بردن از طنین بوق و گاهی سنجش قدرت بازتاب دیواره‌های تونل نواخته می‌شود.
15 ـ بوق سنجش صوتی: این بوق در مجاورت تابلوهای سنجش آلودگی صوتی در معابر اصلی شهر و برای آگاهی از قدرت بوق خودرو یا احتمالا از روی تفریح و دلخوشی نواخته می‌شود.
16 ـ بوق دعوا: اوج غنای فرهنگ بوق ایرانی و اغلب به معنای پیاده بشم دعوا کنیم؟!

 

پی نوشت: این یادداشت در روزنامه خورشید به تاریخ ۲۹ آبان ماه به چاپ رسیده است.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 9:5 توسط ابوالفضل جلال |

 

در خیابان­های شهر دو دسته آدم وجود دارد؛ سواره­ها و پیاده­ها. بسیاری از ما هنگامی که در خیابان­ها در حال رفت و آمد هستیم بی توجه به حق تقدمی که در قانون تعریف شده است عملی را انجام می­دهیم که به ظاهر به نفع ما باشد و زودتر به کارهایمان برسیم. هر شهروندی همه روزه با موتورسوارانی روبرو می­شود که در پیاده­رو­ها تردد می­کنند که به قول خودشان می­خواهند ترافیک را دور بزنند و زودتر به مقصد برسند، اتومبیل­هایی که بی­توجه به چراغ قرمز از چهار راه­ها عبور می کنند، وسایلی که با بوق زدن­های متوالی و بی­مورد سعی در باز کردن راه عبور خود هستند، عابرینی که بدون توجه به علائم راهنمایی و رانندگی از عرض خیابان­ها عبور می­کنند و استفاده از پل­های عابر پیاده را امری تشریفاتی می­دانند. بی­شک بسیاری از ما این تجربه ها را داشته­ایم و یا آن را از نزدیک مشاهده کرده­ایم. حال این سوال پیش می­آید که در این برخوردها حق با کیست؟راننده­ای که با سرعت اجازه عبور به دیگران را نمی­دهد و حق عبور را تنها برای خود می­داند و می­خواهد وسایل دیگر حق عبور را به او بدهند، احتمالاً اتومبیل روبرویی هم همین حق را برای خود قائل­اند. موتورسوارانی که از محل تردد عابرین پیاده عبور می­کند حق را به خود می­دهند. خلاصه کلام این می­شود که در شهرهای بزرگ و در حضور افراد در خیابان چه سواره باشیم و چه پیاده، حق را اول به خود می­دهیم. گویی قانون نانوشته­ای در خیابان­های شهر و فرهنگ شهرنشینی وجود دارد که حق را در همه حال به خود می­دهیم و گویی  حقی برای دیگران نباید قائل باشیم. این مسئله در میان مردم رواج یافته است، زمانی که پیاده هستیم و در موقعیتی همچون عبور از خیابان قرار می­گیریم حق را به پیاده می­دهیم و انتظار داریم که اتومبیل­ها برای این حق ما احترام قائل شوند و اجازه عبور از خیابان را به ما بدهد. زمانی هم که سواره هستیم این حق را برای خود قائل می­شویم و انتظار داریم پیاده­ها ابتدا اجازه عبور اتومبیل ما را بدهند. این معظلی است که در میان شهروندان وجود دارد و تا زمانی که ما در هر حالتی که باشیم حق را به خود بدهیم و حقی برای دیگران قائل نباشیم دچار اختلالات اجتماعی و بروز مسائل و مشکلاتی در شهر خواهیم بود. بی شک یکی از علت­هایی که به بروز ترافیک در شهر می­انجامد وجود این فرهنگ «حق برتر برای خود» در میان شهروندان است. بی­انصافی است که تمام مشکلات ترافیکی را به گردن نهاد­های مسئول و نظارتی بیندازیم و آنها را مقصر بدانیم که اگر این فکر را داشته باشیم به دام همان ذهنیت اشتباه «حق برتر برای خود» افتاده­ایم. فرهنگی اشتباه که منجر به پدیده های نامطلوب شهری چون ترافیک، ازدحام و درگیری های لفظی در میان شهروندان و اختلالات ذهنی و روانی در مردم می شود. فرهنگی که می توان با کمی تأمل در رفتار شخصی افراد از بروز مشکلاتی که پیش می آورد جلوگیری کرد.

اصلاح این فرهنگ اشتباه مستلزم این نکته است که بپذیریم برای دیگران هم باید حقی قائل شد و این را در خود درونی کنیم که لزوماً در هر شرایطی حق با ما نیست. برای اصلاح این فرهنگ ابتدا باید از خود شروع کنیم و خودمان را در موقعیت دیگران قرار دهیم و بپذیریم که اگر در شرایط افراد دیگر باشیم دوست داشتیم چه رفتاری نسبت به خواست های ما صورت گیرد و آن گاه به انجام عمل اقدام کنیم.

 

پی نوشت: این یادداشت در روزنامه خورشید به تاریخ ۲۸ آبان ماه به چاپ رسیده است

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 9:2 توسط ابوالفضل جلال |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 13:9 توسط ابوالفضل جلال |

مطالب قدیمی‌تر