تبليغاتX
عقاید یک دلقک

 

جامعه شناسی مخاطب

(بررسی نقش مخاطب در آفرینش ادبی)

آنچه در اساس جامعه شناسی ادبیات را از دیگر شکل های نقد ادبی جدا می سازد این حکم نظری است که در آفرینش ادبی یک فرد به تنهایی مدّ نظر نیست بلکه اثر، بیان نوعی آگاهی جمعی است که هنرمند با شدتی بیش از اکثر افراد در تدوین آن شرکت می ورزد. به نوعی نویسنده زبان گویای جامعه و محیط خویش است و دست مایه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی محیط خویش را در قالب یک اثر ادبی یا هنری بیان می کند.

هر پدیده ادبی مستلزم سه واقعیت است: نویسنده، کتاب و مخاطب. این سه گانه ادبیات در اذهان افراد، صورتهای انتزاعی و ساختارهای جمعی، بررسی ادبیات را دشوار می سازد چرا که در بررسی یک اثر ادبی هر سه این واقعیت ها در کنار هم و در ارتباط با هم دارای اهمیت هستند. این دشواری زمانی نمایان می شود که ناچاریم تاریخ و بستر تاریخی را که اثر در آن پدید آمده است را نیز بررسی کنیم. شاید به همین خاطر است که تاریخ ادبیات در طول قرنها و حتی امروزه در بیشتر موارد تنها به مطالعه مولفین و آثار پرداخته و به شرح احوال معنوی نویسندگان و تفسیر متون ان بسنده کرده است و زمینه جمعی را به مثابه آذین و زینت تلقی نموده و بررسی آن را به کنجکاوی های تاریخ نگاری سیاسی واگذار نموده است و این خود یکی از مشکلات بزرگ بر سر راه ادبیات و شناخت صحیح یک اثر ادبی است و جامعه شناسی ادبیات می کوشد تا همین زمینه های جمعی و نقش آن در شکل گیری یک اثر ادبی را بررسی کند.

یکی از شاخصه های جامعه شناسی ادبیات بررسی نقش مخاطب در آفرینش ادبی و تاثیر آن بر روند شکل گیری یک اثر ادبی است که خود برداشتی پوزیتویستی از جامعه شناسی ادبی است که در اصل همان روش آکادمیکی جامعه شناسی ادبی به حساب می آید، اما با وجود فرا گیر بودن و اهمیت این بخش از جامعه شناسی ادبیات متاَسفانه آثار پژوهشی در این زمینه در سطح جهان انکشت شمارند و دشواری تدوین روشی جامعه شناختی که قادر به ارزیابی و درک تنوع مخاطب های یک اثر ادبی واحد باشد، کندی پیشرفت این شاخه از جامعه شناسی ادبیات را توضیح می دهد. این فرایند با استقلال یابی نسبی عرصه ادبی که خود حوزه محدودی از مخاطبین را بر می گزیند دشوارتر می شود چرا که در این حیطه از جامعه شناسی با متغییری به نام مخاطب روبرو هستیم که روز به روز تغییر شکل و تغییر سلیقه می دهد و شناخت قطعی آن امکان پذیر نیست و این خود یکی از دلایلی است که منتقدان ادبی و جامعه شناسان کمتر به این حیطه توجه کنند. اما این فرایند نباید به بهانه استقلال نگارش، از یاد ببرد که هر نوشته ای مخاطبی دارد و در نتیجه، به طور آشکار یا ضمنی، با خوانندگانی روبروست، چرا که هر نویسنده زندانی ایدئولوژی و جهان نگری محیط و مخاطبین خویش است و می تواند آن را بپذیرد، تغییر دهد و یا کاملاً یا تا حدی انکار کند اما هرگز نمی تواند از آن خلاصی یابد.

جامعه شناسی ادبیات نه فقط به نویسنده و اثر، بلکه به خواننده نیز می پردازد. در جامعه شناسی مخاطب و زیبایی شناسی دریافت یا دست کم بخشی از زیبایی دریافت که پذیرش جمعی اثر را بررسی می کند، مناسبات اثر و خواننده به عنوان فاعلی منفرد همزمان با بوطیقایی تحلیل می شود که تکیه گاه اثر و خواننده است. هر نویسنده به هنگام نوشتن، خوانندگانی را مد نظر دارد، حتی اگر این خوانندگان به یک فرد خلاصه شود و آن یک نفر هم خود او باشد. این گونه می توان گفت که چیزی گفته نمی شود مگر آنکه به کسی گفته شود به عبارت دیگر مخاطب از همان ابتدای آفرینش ادبی وجود دارد.

میان مخاطبی که نویسنده برای اثر خویش در نظر می گیرد و کسانی که در واقع اثر را می خوانند ممکن است عدم تناسبهای بسیاری وجود داشته باشد. به طور مثال "لوسین" نویسنده چینی، که از سال 1918 تا سال 1936 داستانهای خود را در مجموعه ها و مجلات منتشر می کرد و به ظاهر جر معدودی روشنفکر یا مبارز سیاسی را خطاب قرار نمی داد، در واقع برای ده ها میلیون چینی می نوشت و از این دست نمونه ها در ادبیات ملل کم نیستند. پس به واقع نمی توان مخاطب یک اثر ادبی را به درستی شناخت و برای آن برنامه ریزی کرد اما این عدم شناخت دلیلی برای کم اهمیت بودن نقش مخاطب در آفرینش ادبی نیست.

درک ادبی - صرف نظر از شیوه پرداختن به آن – مسائل روانشناسی فردی و جمعی را مطرح می سازد. یک تعریف دقیق از ادبیات مستلزم آن است که بین نیات خواننده و نویسنده همسویی وجود داشته باشد. تعریف وسیعتر دست کم هماهنگی نیات دو طرف را می طلبد، چرا که این هماهنگی همانند زبان مشترک میان افراد عمل کرده و ارتباط مخاطب با متن از طریق همین هماهنگی صورت می گیرد.

از طرفی هر نوشته ای که امکان خیالپردازی و یا تفکر و تاَمل و پرورش فرهنگی بی هزینه را برای مخاطب فراهم سازد ممکن است ادبیات تلقی شود به طوری که می توان از یک دفترچه تبلیغاتی استفاده ادبی نمود. و یک از روش هایی که می تواند ما را در شناخت هر چه بیشتر مخاطب یاری کند توجه به همین نکته است. توجه به ادبیات تبلیغ و برنامه ریزی صحیح و هدفمند می تواند شکافی را که امروزه بین مخاطبین عام و ادبیات به وجود آمده است از میان بردارد و ادبیات سالم را از حیطه مخاطبین خاص به دنیای مخاطبیت عام بکشاند و درک ادبی جامعه را بالا ببرد. جامعه شناسان ادبی با استفاده از روش های جامعه شناختی برنامه ریزی شده می تواند نوع خاصی از مطالعه ابی را در جامعه مخاطبین هدایت کنند و طرز صحیح خواندن را در میان مخاطبین رواج دهند و توجه به این نکته می تواند در سرنوشت ادبیات و شکوفایی آن در ادبیات جهان مورد اهمیت باشد.

باید به این نکته نیز توجه داشت که مصرف ادبی با مطالعه ادبی تفاوت دارد. می توان کتابی خرید بی آنکه قصد مطالعه آن در کار باشد، همان طور که می توان کتابی خواند بی آنکه قصد لذت زیبایی شناختی یا بهره وری فرهنگی در کار باشد. با این همه باید خاطر نشان کرد که پا فشاری بر تاثیرات باز تولید ایدئولوژیکی، که در سالهای شصت میلادی بسیار مورد توجه بود، غالباً دو جنبه اساسی از تجربه زیبایی شناختی مخاطب را نادیده می گرفت: تاثیر اخلال گرانه تازگی متن و فعالیت خواندن به عنوان دگرگونی گزاره ایدئولوژیکی در کنش خواندن، به عبارت دیگر بدون گرفتار شدن در خوش بینی های مکاتبی که می پنداشتند می توانند ادبیات حقیقی را با تازگی و نو آوری ادبیات در زبان تعریف کنند، جامعه شناسی باید از این نکته بپرهیزد که خواندن را صرفاً در حکم دریافت پیام بداند، چرا که برای مخاطب، خواندن به عنوان تجربه ای زیبایی شناختی مهم تر از خود متن به مثابه ساختاری بسته است.

نویسندگان در هر حال زندانی مخاطبین خویش هستند. فشرده ترین پیوندهایی که نویسنده را به خوانندگان احتمالیش متصل می کند، اشتراک فرهنگی، اشتراک باورها و اشتراک زبانی است. داشتن فرهنگی مشترک، یعنی صدا زدن همه اعضای خانواده با نام کوچکشان چرا که در یک خانواده فرهنگی حاکم است که میان تمام اعضای خانواده مشترک است و این اشتراک فرهنگ را می توان در سطح ملی آن نیز مشاهده کرد، بیگانه در میان اعضای خانواده راحت نیست چون جزو فامیل نیست، به عبارت دیگردارای فرهنگ دیگری است و این اشتراکات فرهنگی است که باعث می شود مخاطبین آثاری را که با روحیات و فرهنگ انها نزدیکی بیشتری دارد زودتر پذیرا شوند.

اشتراک فرهنگی، آنچه را که ما اشتراک باورها می خوانیم به دنبال می آورد. هر جمع انسانی شماری از افکار، اعتقادات، قضاوتهای ارزشی یا قضاوتهای واقعی را شریح میکند که به عنوان بدیهیات پذیرفته شده اند و نیازی به توجیه و توضیح ندارند چرا که همانند توتم های اولیه نمی توان در مورد این باورها شک کرد وگرنه پایه های اخلاقی و فکر گروه فرو خواهد ریخت. این مفاهیم مبنای اصول اعتقادی گروه و نیز نقطه اتکاء بدعتها و نا همخوانی هایی را تشکیل می دهند که هیچ گاه از مخالفتهای نسبی فرار نمی روند زیرا که مخالفت مطلق، پوچ و نا معقول است.

بدین جهت است که بیم ان می رود که خوانندگان احتمالی که در بیرون از نظام باورهای اصلی زندگی می کنند، معنای حقیقی آثار را درک نکنند و مشکلات رفع نشدنی ترجمه، سوء تفسیرهای تاریخی از دوره ای به دورۀ دیگر، سوء تفاهم ها از گروهی به گروه دیگر از همین جا ناشی می شود. چرا که میان مخاطب و نویسنده پیوندهای فرهنگی استوار است که بر پایه اشتراک باورها و زبان بنا شده است و فرهنگ های خارج از این محدوده تنها به دریافتی سطحی از اثر بسنده می کند. از همین رو شناخت مخاطب در آفرینش ادبی یکی از الزامات جا ناشدنی متن است.

نویسنده: ابوالفضل جلال

منابع:

1. جامعه شناسی ادبیات، روبر اسکارپیت، ترجمه دکتر مرتضی کُتُبی، انتشارات سمت، تهران،1374

2. در آمدی بر جامعه شناسی ادبیات، تئودور آدرنو، لوسین گلدمن و...، گزیده و ترجمه محمد جعفر پوینده، تهران، چشمه،1381

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 8:34  توسط ابوالفضل جلال  |